ميرزا محمد على وفا زواره اى

268

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

صحبت آن روح‌افزاى وصال ، و اصل و از گلستان خاطر جنّت مظاهر آن جناب بهجات گوناگونش ، حاصل آمد . چندى اين دولتش ، ميسور و به صحبت دلاويزش ، مسرور بود . با وجود فرط قناعت و شرط مناعت كه به كزات و مزاتش ، از دولت انگليس [ انگريز ؟ ] ، به مواعيد كرور و ألوف ، تكليف تشريف‌فرمايى ممالك هند كرده ، همّت والانهمتش گردن ننهاده ، مقبول طبع بلند و پسند خاطر ارجمند نيفتاده بود 241 ، به مقتضاى توافق طبع با مزاج عنايت امتزاج وزارت عظما ، در صحبت اكسيرخاصيت صدارت كبرا ، به اصفهان آمده ، روزى وزير معظّم ، صدر جليل القدر اعظم ، در منظره‌اى از مناظر آسمان آثار ، آفتاب‌وار قرار داشت ، ذرّات « 1 » وجود رعايا را در فيضان و دست كرم گسترش ، برايشان ، زرافشان بود . اتفاقا ، نسيم صبا ، با عارض گل و طرّهء سنبل ، در بازى و ابر بهارى در رشحه‌سازى آمده . حضرتش حاضر و آن حالت را ناظر بود . اين رباعى را مناسب مقام ، بالبديهه ، موزون و معروض آورده ، معرض الطاف گوناگون و مورد اعطاف از حد افزون گرديد . ابر آمد ، تا به كشتِ ياران بارد * بر كام دل اميدواران بارد چون ابر كف دست گهربار تو ديد * مشكل كه دگر ز شرم ، باران بارد در اين اوان سعادت نشان كه به فرّ شريعت طاهره و تأثير ملّت قاهره ، از جانب شرايع جوانب خدّام ، حجة الاسلام ، مقتدى الانام ، خليفة اللّه فى الآفاق ، عروة اللّه الوثقى على الاطلاق - ادام اللّه زمان افاضته و ادام اللّه ايّام افادته « 2 » - در جميع بلاد اسلام ، بلكه در مساكن كافهء انام ، مشايخ و قضات و ائمه جماعت و ارباب نشر مسائل و اصحاب بثّ فضائل ، به حكم قضا مضاى جنابش ، بر وسائد حكمرانى ، در اجراى احكام الهى و نشر « 3 » سنّت سنيهء جناب ختمى پناهى متمكنند ، همانا در ميان حكّام عظام دار العلم شيراز ، خلاف « 4 » و تشاكى « 5 » ، به وقوع پيوسته و عقد انتظام امور شرعيّه ، به كلى گسسته بود . چون رفع آن غاليه به حكم محكم جناب مستطاب خليفةاللّهى « 6 » ، منوط « 7 » و امر حكومت حاكم آن ولا ، به تجويز « 8 » و امضاى جنابش مربوط و مضبوط بود ، عظماى « 9 » مسلمين رعاياى « 10 » آن ولا ،

--> ( 1 ) - ( ندارد ) ( 2 ) - ( ندارد ) ( 3 ) - ( نم : احكام ) ( 4 ) - خلافى ( 5 ) - ( ندارد ) ( 6 ) - مقتدى الانام ( 7 ) - منوط بود ( 8 ) - ( ندارد ) ( 9 ) - علماى ( 10 ) - اعيان